+ - x
 » از همین شاعر
1 مادر
2 این روز ها و خون من و گردن از شما
3 گریه تلخ
4 قصه ی عشق
5 جنازه های متحرک
6 یک آسمان ابر پر از دود میشوم
7 خزان
8 باور کن
9 یک جنون بی رقم، معتاد می سازد مرا

 » بیشتر بخوانید...
 تو تا بنشسته ای بر دار فانی
 دل ما آتش و تن موج دودش
 عقلنامه
 منم فانی و غرقه در ثبوتی
 نی نی به از این باید با دوست وفا کردن
 کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند
 گر بر فلکم دست بدی چون یزدان
 شنودم من که چاکر را ستودی
 خواجه سلام علیک گنج وفا یافتی
 آن سوی خط

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۱

بیا که باز شدم سخت ناتوان بی تو
بیا که مردم و من رفتم از جهان بی تو

چو اشک از سر مژگان فتادم و رفتم
بیا که ناله من شد به آسمان بی تو

بیا که لحظه ی دیدار واپسین است این
وگرنه مردم و می میرم این زمان بی تو

به مجمرم چو سپند و چه سوزشی دارم
بیا که آه شدم تا به لامکان بی تو

بیا به ناله ام امشب دمی تو گوش سپار
بیا که حرف دلم ماند در دهان بی تو

بیا که ساغر عمرم شکست و ویران شد
و این بهار تنم گشت چون خزان بی تو


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *