+ - x
 » از همین شاعر
1 مادر
2 این روز ها و خون من و گردن از شما
3 گریه تلخ
4 یک جنون بی رقم، معتاد می سازد مرا
5 قصه ی عشق
6 خزان
7 جنازه های متحرک
8 باور کن
9 یک آسمان ابر پر از دود میشوم

 » بیشتر بخوانید...
 ز لقمه ای که بشد دیده تو را پرده
 چل سال بیش رفت که من لاف می زنم
 برخیز که جان است و جهان است و جوانی
 در خموشی همه صلح است ، نه جنگ است اینجا
 شب آنقَدر شب است كه ترسانده زاغ را
 منم فتنه هزاران فتنه زادم
 بیچاره کسی که می ندارد
 به دور لاله قدح گیر و بی ریا می باش
 در پرده خاک ای جان عیشی است به پنهانی
 نگاهی فر این جان در بدن بین

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

مادر مرا مپرس دلت از كجاست تنگ
تا این فضای غربت بی منتهاست تنگ

مادر مكن خیال كه تنهایی ام کم است
راهم سیاه و جاده بی انتهاست تنگ

از صورت غمین تو ام دل غمین شده
این خانه های چشم به اشكم بجاست تنگ

اینجا نه خواهریست نه ما را برادری
سودای جان بجانی دنیای ماست تنگ

مادر بیا ببین كه چه بی باك شد پسر
بر دختر تو ساحه ی دارلفناست تنگ

ما در بزرگ كرده ای ما را به خون دل
ای بی خبر كه صفحه دنیای ماست تنگ

مادر كه رفته ای و ملالم ندیده ای
قلبم شكسته خاطر من تا كجاست تنگ


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *