+ - x
 » از همین شاعر
1 مرا، دی شبنمی از برگ رخسارت حکایت کرد
2 مرا، امشب ببر از خویش تا، پندارهای دور
3 تا،دل ازنام تو،بامن دم زند
4 نازنین بلقیس
5 بیا مرا که غمت آب کرده یاری کن
6 مرا صدا بزن از پشت خستگیی خودم
7 پرندگان

 » بیشتر بخوانید...
 جود الشموس علی الوری اشراق
 دیدار شد میسر و بوس و کنار هم
 آن شنیدی که خضر تخته کشتی بشکست
 کار همه محبان همچون زرست امشب
 ای نوش کرده نیش را ، بی خویش کن با خویش را
 کس با چو تو یار راز گوید
 در ره معشوق ما ترسندگان را کار نیست
 شب چله
 ز شام ما برون آور سحر را
 کس بی کسی نماند می دان تو این قدر

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مرا، امشب ببر از خویش تا، پندارهای دور
ازین بذر عبث تا، ریشهء اسرارهای دور

بپیچانم میان ناله، با آهی گره ام کن
و بسپارم به شام خستهء، نیزازهای دور

-که جانم در تگِ دلبستگی ها،سخت در رنج است!-
بلندم کن به یمن حلقه ی، بر دارهای دور

پس از آتش زدن خاکسترم در باد بگذارید
که دست افشان بچرخد تا پس، دیوارهای دور

گرفتم مثل اصحاب کهف - ازیادها - رفتم
صدا خواهم زد آخر از درون غارهای دور

مرا بنویس با تفسیر چشمانت برای باد
دلاویزم! بیآویزم به بال سارهای دور


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *