+ - x
 » از همین شاعر
1 مرا، دی شبنمی از برگ رخسارت حکایت کرد
2 پرندگان
3 مرا، امشب ببر از خویش تا، پندارهای دور
4 تا،دل ازنام تو،بامن دم زند
5 بیا مرا که غمت آب کرده یاری کن
6 نازنین بلقیس
7 مرا صدا بزن از پشت خستگیی خودم

 » بیشتر بخوانید...
 یغمابک ترکستان بر زنگ بزد لشکر
 پاس و لحاظ و مردمی مردمان نماند
 هین خیره خیره می نگر اندر رخ صفراییم
 بنگر ز صبا دامن گل چاک شده
 سادگی باغی ست طبع عافیت آهنگ را
 گفت و گویم با شعر
 آن ساعد سیمین را در گردن ما افکن
 حکیمیم طبیبیم ز بغداد رسیدیم
 هر کجا گل کرد داغی بر دل دیوانه سوخت
 به یاد آرد دل بیتاب اگر نقش میانش را

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

مرا صدا بزن از پشت خستگیی خودم
ز مرز وسوسه ها و دو دستگیی خودم

مرا بکش به موازات دستهای خودت
بگیر از پس انبوه بستگیی خودم

مرا نمان که در اعماق خود فرو بروم
بیا که با تو ببالم به رستگیی خودم

چراغ مهر تو گم کرده جان و تاریکم
پس فواصل سرد گسستگیی خودم

صدای توست که میاید ای نجابت آب!
و یا صدای حزین شکستگیی خودم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *