+ - x
 » از همین شاعر
1 مرا، دی شبنمی از برگ رخسارت حکایت کرد
2 مرا، امشب ببر از خویش تا، پندارهای دور
3 تا،دل ازنام تو،بامن دم زند
4 نازنین بلقیس
5 بیا مرا که غمت آب کرده یاری کن
6 مرا صدا بزن از پشت خستگیی خودم
7 پرندگان

 » بیشتر بخوانید...
 چند از این راه نو روزگار
 خلق
 تا که رفتی از برم حتی جهانم گریه کرد
 تا بیکران خالی
 سبت سلمی بصدغیها فؤادی
 گهواره
 پيکر آن ماه سيما نقرۀ خام است و بس
 می نوش که عمر جاودانی اینست
 قرابه باز دانا هش دار آبگینه
 تا چند اسیر رنگ و بو خواهی شد

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

مرا صدا بزن از پشت خستگیی خودم
ز مرز وسوسه ها و دو دستگیی خودم

مرا بکش به موازات دستهای خودت
بگیر از پس انبوه بستگیی خودم

مرا نمان که در اعماق خود فرو بروم
بیا که با تو ببالم به رستگیی خودم

چراغ مهر تو گم کرده جان و تاریکم
پس فواصل سرد گسستگیی خودم

صدای توست که میاید ای نجابت آب!
و یا صدای حزین شکستگیی خودم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *