+ - x
 » از همین شاعر
1 گر چه با اینهمه خوبی سر و کار تو نبود
2 رفتیم و کس نگفت ز یاران که یار کو؟
3 آه! ای پیک دل انگیز بهار
4 رفیق اهل دل و یار محرمی دارم
5 افسانه ی زندگی
6 مگر، ای بهتر از جان! امشب از من بهتری دیدی
7 نغمه ی روسبی
8 سالها پیش، خاطر رنجور
9 برگریزان دلم را نوبهاری آرزوست
10 با آن که از صفا چو بهاری نشسته ام

 » بیشتر بخوانید...
 کبوتر بچه خود را چه خوش گفت
 مهمان شاهم هر شبی بر خوان احسان و وفا
 بیا از من بگیر آن دیر ساله
 ای یار قلندردل دلتنگ چرایی تو
 باز نگار می کشد چون شتران مهار من
 دلم همچون قلم آمد در انگشتان دلداری
 پیشتر آ پیشتر چند از این رهزنی
 جستجوی تو
 به دورم رشتهء الفت چنان دلدار می تابد
 دل چه خورده ست عجب دوش که من مخمورم

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۴


رفتیم و کس نگفت ز یاران که یار کو؟
آن رفته ی شکسته دل بی قرار کو؟
چون روزگار غم که رود رفته ایم و یار
حق بود اگر نگفت که آن روزگار کو؟
چون می روم به بستر خود می کشد خروش
هر ذرّه ی تنم به نیازی که یار کو؟
آرید خنجری که مرا سینه خسته شد
از بس که دل تپید که راه فرار کو؟
آن شعله ی نگاه پر از آرزو چه شد؟
وان بوسه های گرم فزون از شمار کو؟
آن سینه یی که جای سرم بود از چه نیست؟
آن دست شوق و آن نَفَس پُر شرار کو،
رو کرد نوبهار و به هر جا گلی شکفت
در من دلی که بشکفد از نوبهار کو؟
گفتی که اختیار کنم ترک یاد او
خوش گفته ای ولیک بگو اختیار کو؟


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

مرضیه:

سرودهء بسیار زیبا و واقعأ سراسر احساس است امید همه سروده هایی که چنین دلکش میباشد در سایت زیبای تان جاگزین تا همه لذت ببرند. تشکر




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *