+ - x
 » از همین شاعر
1 سالها پیش، خاطر رنجور
2 آه! ای پیک دل انگیز بهار
3 با آن که از صفا چو بهاری نشسته ام
4 افسانه ی زندگی
5 سرود نان
6 نغمه ی روسبی
7 رفتیم و کس نگفت ز یاران که یار کو؟
8 برگریزان دلم را نوبهاری آرزوست
9 رفیق اهل دل و یار محرمی دارم
10 من به رغم دل بی مهر تو دلدار گرفتم

 » بیشتر بخوانید...
 گر از این منزل ویران به سوی خانه روم
 بشنو از دل نکته های بی سخن
 عمر خبیث
 رو قرار از دل مستان بستان
 ای خواجه نمی بینی این روز قیامت را
 چشم مستت به عين جنگ مرا
 بار دیگر در برت با دل کشالی آمدم
 درین وادی چسان آرام باشدکارونها را
 نفس برآمد و کام از تو بر نمی آید
 بیست و سوم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


برگریزان دلم را نوبهاری آرزوست
شاخه ی خشک تنم را برگ و باری آرزوست
پایمال یک تنم عمری چو فرش خوابگاه
چون چمن هر لحظه دل را رهگذاری آرزوست
شمع جمع خفتگانم، آتشم را کس ندید
خاطرم را مونس شب زنده داری آرزوست
شوره زار انتظارم درخور ِ گل ها نبود
گو برویاند که دل را نیش خاری آرزوست
تا به کی آهسته نالم در نهان چون چشمه سار؟
همچو موجم نعره ی دیوانه واری آرزوست
نورِ ماه ِ ‎آسمانم، بسته ی زندان ابر
هر دمم زین بستگی راه فراری آرزوست
مخمل زلف مرا غم نقره دوزی کرد و باز
بازیش با پنجه ی زربخش یاری آرزوست
بی قرارم همچو گُل در گلشن از جور نسیم
دست گلچین کو؟ که در بزمم قراری آرزوست
داغ ننگی بر جبین ِ روشن ِ سیمین بزن
زان که او را از تو عمری یادگاری آرزوست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *