+ - x
 » از همین شاعر
1 مگر، ای بهتر از جان! امشب از من بهتری دیدی
2 افسانه ی زندگی
3 رفیق اهل دل و یار محرمی دارم
4 آه! ای پیک دل انگیز بهار
5 رفتیم و کس نگفت ز یاران که یار کو؟
6 گر چه با اینهمه خوبی سر و کار تو نبود
7 سرود نان
8 من به رغم دل بی مهر تو دلدار گرفتم
9 با آن که از صفا چو بهاری نشسته ام
10 برگریزان دلم را نوبهاری آرزوست

 » بیشتر بخوانید...
 پیشتر آ ای صنم شنگ من
 مهتاب بارانک
 من ترک عشق شاهد و ساغر نمی کنم
 اندر ستایش خدا
 باور
 صوفی گلی بچین و مرقع به خار بخش
 چندان حلاوت و مزه و مستی و گُشاد
 ای سينه ات بسان گل نسترن سفيد
 این عشق گردان کو به کو بر سر نهاده طبله ای
 در خموشی همه صلح است ، نه جنگ است اینجا

۱.۰
امتیاز: ۱.۰ | مجموع آراء: ۱


بده آن قوطی سرخاب مرا
رنگ به بی رنگی ی خویش
روغن، تا تازه کنم
پژمرده ز دلتنگی خویش
بده آن عطر که میشکین سازم
گیسوان را و بریزم بر دوش
بده آن جامه ی تنگم که مسان
تنگ گیرند مرا در آغوش
بده آن تور که عریانی را
در خمش جلوه دو چندان بخشم
هوس انگیزی و آشوبگری
ه سر و سینه و پستان بخشم
بده آن جام که سرمست شوم
خنی خود خنده زنم
چهره ی ناشاد غمین
هره یی شاد و فریبنده زنم
وای از آن همنفسی دیشب من ه روانکاه و توانفرسا بود
لیک پرسید چو از من، گفتم
ندیدم که چنین زیبا بود
وان دگر همسر چندین شب پیش
او همان بود که بیمارم کرد
آنچه پرداخت، اگر صد می شد
درد، زان بیشتر آزارم کرد
پر کس بی کسم و زین یاران
غمگساری و هواخواهی نیست
لاف دلجویی بسیار زنند
جز لحظه ی کوتاهی نیست
نه مرا همسر و هم بالینی
که کشد ست وفا بر سر من
نه مرا کودکی و دلبندی
که برد زنگ غم از خاطر من
آه، این کیست که در می کوبد؟
همسر امشب من می اید
کاین زمان شادی او می باید
لب من ای لب نیرنگ فروش
بر غمم پرده یی از راز بکش
تا مرا چند درم بیش دهند
خنده کن، بوسه بزن، ناز بکش


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *