+ - x
 » از همین شاعر
1 مگر، ای بهتر از جان! امشب از من بهتری دیدی
2 من به رغم دل بی مهر تو دلدار گرفتم
3 رفیق اهل دل و یار محرمی دارم
4 برگریزان دلم را نوبهاری آرزوست
5 رفتیم و کس نگفت ز یاران که یار کو؟
6 نغمه ی روسبی
7 سرود نان
8 افسانه ی زندگی
9 با آن که از صفا چو بهاری نشسته ام
10 آه! ای پیک دل انگیز بهار

 » بیشتر بخوانید...
 حلقه ی دل زدم شبی در هوس سلام دل
 گر می فروش حاجت رندان روا کند
 راز چون با من نگوید یار من
 اگر الطاف شمس الدین بدیده برفتادستی
 از سینه پاک کردم افکار فلسفی را
 خوشست پیری اگر مانده بود جان جوانی
 دلا در روزه مهمان خدایی
 ماییم و می و مطرب و این کنج خراب
 آه که آن صدر سرا می ندهد بار مرا
 باران زد و به خاطر باران دلم گرفت

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


من به رغم دل بی مهر تو دلدار گرفتم
گشتم و گشتم و بهتر ز تو را یار گرفتم
خنده یی کردم و دل بُردم و با لطف ِ نگاهی
تا بمیری ز حسد وعده ی دیدار گرفتم!
دامن از دست من، ای یار! کشیدی، چه توانم؟
گله یی نیست اگر دامن اغیار گرفتم.
بعد ازین ساخته ام با، نی و چنگ و می و ساقی
بی تو من دامن ِ این چار با ناچار گرفتم
لیک باور مکن ای دوست! که این راست نگفتم
انتقام از دل سنگ تو، به گفتار گرفتم!
من کجا یاد تو از خاطر سودازده راندم؟
یا کجا جز تو کسی یار وفادار گرفتم؟
تا رُخت شمع فروزنده ی بزم دگران شد
من چو تاریکی شب گوشه ی دیوار گرفتم
گله کردی که چرا یار تو یار دگران شد
دیدی، ای دوست، به یاری ز تو اقرار گرفتم؟


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *