+ - x
 » از همین شاعر
1 آه! ای پیک دل انگیز بهار
2 رفتیم و کس نگفت ز یاران که یار کو؟
3 نغمه ی روسبی
4 مگر، ای بهتر از جان! امشب از من بهتری دیدی
5 با آن که از صفا چو بهاری نشسته ام
6 برگریزان دلم را نوبهاری آرزوست
7 گر چه با اینهمه خوبی سر و کار تو نبود
8 افسانه ی زندگی
9 رفیق اهل دل و یار محرمی دارم
10 سالها پیش، خاطر رنجور

 » بیشتر بخوانید...
 نقدها را بود آیا که عیاری گیرند
 ای قاصر از ادای صفاتت زبان ما
 کسی که عاشق آن رونق چمن باشد
 مرا عهدیست با شادی که شادی آن من باشد
 درخت و برگ برآید ز خاک این گوید
 خطوط سرنوشت
 من دوش به تازه عهد کردم
 از هر چه بجر می است کوتاهی به
 بسکه وحشت کرده است آزاد، مجنون مرا
 گل بی رخ یار خوش نباشد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


مگر، ای بهتر از جان! امشب از من بهتری دیدی
که رخ تابیدی و در من به چشم دیگری دیدی؟
ز اشک من چه می دانی گرانی های دردم را؟
زتوفان شبنمی دیدی، ز دریا گوهری دیدی
به یاد آور که می خواهم در آغوشت سپارم جان
در آغوش سحر در آسمان گر اختری دیدی.
الا ای دیده ی جانان! ز افسون ها چه می نالی؟
نکردی خویشتن بینی، کجا افسونگری دیدی؟
مرا مانده ست عقلی خشک و دامانی تر از دنیا
بسوز، ای آتش غم! هر کجا خشک و تری دیدی
تو را حق می دهم، ای غم که دست از من نمی داری
که با کمتر کسی این سان دل غم پروری دیدی
مرا، ای باغبان دل! اگر سوزی، سزاوارم
که در گلشن نهال خشک بی برگ و بری دیدی
تهیدستی، نصیب شاخه، از جور خزان آمد
میان باغ اگر گنجینه ی باد آوری دیدی
ز سیمین یاد کن، وز نام او در دفتر گیتی
اگر برگ گل خشکی میان دفتری دیدی.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *