+ - x
 » از همین شاعر
1 برگریزان دلم را نوبهاری آرزوست
2 مگر، ای بهتر از جان! امشب از من بهتری دیدی
3 آه! ای پیک دل انگیز بهار
4 سرود نان
5 رفتیم و کس نگفت ز یاران که یار کو؟
6 من به رغم دل بی مهر تو دلدار گرفتم
7 سالها پیش، خاطر رنجور
8 افسانه ی زندگی
9 رفیق اهل دل و یار محرمی دارم
10 گر چه با اینهمه خوبی سر و کار تو نبود

 » بیشتر بخوانید...
 مرغی دیدم نشسته بر باره طوس
 سر بزن
 خوش سوی ما آ دمی ز آنچ که ما هم خوشیم
 هله عاشقان بکوشید که چو جسم و جان نماند
 چه جمال جان فزایی که میان جان مایی
 نه به شاخ گل نه به سرو چمن پبچیده ام
 گردون ز زمین هیچ گلی برنارد
 آنچ در سینه نهان می داری
 اگر تو یار نداری چرا طلب نکنی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

افسانه ی زندگی

همنفس، همنفس، مشو نزدیک
خنجرم، آبداده از زهرم
اندکی دورتر! که سر تا پا
کینه ام، خشم سرکشم، قهرم
لب منه بر لبم! که همچون مار
نیش در کام خود نهان دارم
گره بغض و کینه یی خاموش
پشت این خنده در دهان دارم
سینه بر سینه ام منه! که در آن
آتشی هست زیر خکستر
ترسم آتش به جانت اندازم
سوزمت پای تا به سر یکسر
مهربانی امید داری و، من
سرد و بی رحم همچو شمشیرم
مار زخمین به ضربت سنگم
ببر خونین ز ناوک تیرم
یادها دارم از گذشته ی خویش
یادهایی که قلب سرد مرا
کرده ویرانه یی ز کینه و خشم
که نهان کرده داغ و در مرا
یاد دارم ز راه و رسم کهن
که دو ناساز ابه هم پیوست
من شدم یادگار این پیوند
لیک چون رشته سست بود، گسست
خیرگی های مادر و پدرم
آن دو را فتنه در سرا افکند
کودکی بودم و مرا ناچار
گاه از این، گاه از آن، جدا افکند
کینه ها خفته گونه گونه بسی
در دل رنجدیده ی سردم
گاه از بهر نامرادی ی خویش
گه پی دوستان همدردم
کودکی هر چه بود زود گذشت
دیده ام باز شد به محنت خلق
دست شستم ز خویش و خاطر من
شد نهانخانه ی محبت خلق
دیدم آن رنج ها که ملت من
می کشد روز و شب ز دشمن خویش
دیدم آن نخوت و غرور عجیب
که نیارد فرود، گردن خویش
دیدم آن قهرمان که چندین بار
زیر بار شکنجه رفت از هوش
لیک آرام و شادمان، جان داد
مهر نگشوده از لب خاموش
دیدم آن چهره ی مصمم سخت
از پس میله های سرد و سیاه
آه از آن آخرین ز لبخند
وای از آن واپسین ز دیده نگاه
ددیم آن دوستان که جان دادند
زیر زنجیر، با هزار امید
دیدم آن دشمنان که رقصیدند
در عزای دلاوران شهید
همنفس، همنفس، مشو نزدیک
خنجرم، آبداده زهرم
اندکی دورتر! که سر تا پا
کینه ام، خشم سرکشم، قهرم
خنجرم، خنجرم که تیزی خویش
بر دل خصم خیره بنشانم
آتشم، آتشم که آخر کار
خرمن جور را بسوزانم



دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *