+ - x
 » از همین شاعر
1 روزم به هجر تو بصفت چون شب آمده است
2 لبم از نوش او شکر چیند
3 دل چون ز لبت شراب خواهد
4 هوای وصل جانام گرفته است

 » بیشتر بخوانید...
 ای دل چو نمی گردد در شرح زبان من
 شتران مست شدستند ببین رقص جمل
 خداوندا مده آن یار را غم
 در پیشگاه هنر
 خه از کجات پرسم چونست روزگارت
 بادست مرا زان سر اندر سر و در سبلت
 روح زیتونیست عاشق نار را
 روزگاری شد که در میخانه خدمت می کنم
 در این جو دل چو دولاب خرابست
 برنشست آن شاه عشق و دام ظلمت بردرید

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


لبم از نوش او شکر چیند
گوشم از نقل او گهر چیند

از گریبان چو او برارد سر
حور دامن ز شرم در چیند

در فراقش ز اشک و چهره ی من
مرد باید که سیم و زر چیند

باغبان صبحدم نداند چید
هردم آنچ از رخش نظر چیند

آری آری چو آفتاب آمد
ماه در حال مهر بر چیند

شاه بهرامشه که خنجر او
از سران در مصاف سر چیند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *