+ - x
 » از همین شاعر
1 بازگشت
2 پارسی را پاس میداریم
3 بی ریشه

 » بیشتر بخوانید...
 ز مکر حق مباش ایمن اگر صد بخت بینی تو
 مهمان توام ای جان زنهار مخسب امشب
 طبع چیزی نو به نو خواهد همی
 کافرم گر مخمل و سنجاب می باید مرا
 خوش بحال ما که ما را این در و دیوار هست
 از بس خوش و مست و دلربا می آیی
 گر نخسبی ز تواضع شبکی جان چه شود
 رو آن ربابی را بگو مستان سلامت می کنند
 تعالوا بنا نصفوا نخلی التدللا
 ای که لب تو چون شکر هان که قرابه نشکنی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

فرود آمد از اسپ آهنینش مرد
نشست و بوسه بران خاک پر تقدس کرد

دوباره دور و برش دید و شادمان خندید
هواى تازه و نمناک را تنفس کرد

دو گام دورتر از وى به خنده سربازى‏
به گوش رهگذرى، با اشاره پُس پُس کرد

گرفت مرد ره خانه‏اش پس از عمرى‏
نیافت خانه خود، هر قدر تجسس کرد

چه خانه‏یى که پس از سالهاى رنج و تلاش‏
به دستهاى خودش مثل باغ سُندس کرد *

نشست بر سر آوار و زار زار گریست‏
هواى تف زده ظهر را تنفس کرد

کابل سنبله 1381


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *