+ - x
 » از همین شاعر
1 بی ریشه
2 پارسی را پاس میداریم
3 بازگشت

 » بیشتر بخوانید...
 بازی
 رفته، رفته از کنارت می­ روم دیگر بچیش
 استاده بود پیکر بودای بامیان
 در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی
 آرزوی رفته
 رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد
 ای خواجه نمی بینی این روز قیامت را
 گل خندان که نخندد چه کند
 ز مکر حق مباش ایمن اگر صد بخت بینی تو
 ماه دیدم شد مرا سودای چرخ

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

پارسی را پاس میداریم

ساربانا بار محمل بند سوى قلعه تاریخ‏
سوى كاجستان سبز چامه‏هاى پارسى‏
باز بگشا «نامه‏هاى پارسى»
ما همان چاووش خوانان خراسانیم‏
مِهترى را گر به كام شیر باشد
باز بستانیم‏
«یا بزرگى بعد ازین یا مرگ رویاروى»
این سرود كهنه را با كاروان پیوسته مى‏خوانیم‏
عاشق آن سیستانى زاده عیّار صفّاریم
پارسى را پاس مى‏داریم.

ساربانا!
«بوى جوى مولیان آید همى»
«یاد یار مِهربان آید همى»
خِنگ ما را سوى جیحون بر
«ریگ آمو و درشتیهاى» آن را
بوسه مى‏بخشیم‏
بوى جوى مولیان را،
یاد یار مِهربان،
از نسیم گیوان روزهاى رفته مى‏آریم.
پارسى را پاس مى‏داریم.

ما چنان آواره یمگان‏
«قیمتى دُر درى را»
زیر پاى گله خوكان نمى‏ریزیم‏
پاسبانان نگهداریم‏
پارسى را پاس مى‏داریم‏

ساربانا!
پارسى ما را كهن عشق است.
«عشق او باز اندر آوردم به بند
كوشش بسیار ناید سودمند»
سالها را در «حصار ناى» پوسیدیم‏
عاشق و شیداى گنج مادرى بودیم‏
با دراى «كاروان حلّه سوى سیستان» اینك،
پرنیانى را هوار خویش مى‏دانیم.
همصدا با بیهقى غمنامه مى‏خوانیم.
ما عجم را زنده مى‏سازیم با این پارسى.
شعر را تابنده مى‏سازیم با این پارسى.
لشكرى از ابرهاى آسمان آبى دوریم.
مثل باران روى گندمزارهاى واژه مى‏باریم.
پارسى را پاس مى‏داریم.

ساربانا! بانگ بر زن
«كاى خداوندان مال، الاعتبار الاعتبار»
ما دل از هر اعتبار و جاه بركندیم‏
از دل غرناطه تا بنگاله اینك راهپیماییم‏
شهروند بلخ و غزنین و هرى ماییم
عاشق مرو و نشابور و بخاراییم‏
خورجینِ ما زقند پارسى، لبریز است‏
شعر ما از شهدِ ناب پارسى یكسو شكر خیز است‏
ما كجا ساحل نشینان سَبكساریم؟
پارسى را پاس مى‏داریم.

ساربانا!
پارسى گوییم، تازى را بهل‏
«بشنو از نى چون حكایت مى‏كند
«و زجدایى‏ها شكایت مى‏كند»
«كز نیستان تا مرا ببریده‏اند...».
آه، یاد آن نیستان مى‏كشد ما را
زنده مى‏سازد خیال روزهاى رفته از كف را
«یاد باد آن روزگاران یاد باد»
روزگار مستى خیام‏
نعره آن رند دُرد آشام‏
نعره آن رند را از جان هوا داریم‏
پارسى را پاس مى‏داریم.

از نسیم دوره گرد كوچه دلدار مى‏پرسم‏
«كاى نسیم كوى معشوق این چه بوى خرم است»
از كجا مى‏خیزد این باد سحرگاهى؟
از دیار عطرخیز سُغد و فرغانه؟
از «گلستان» یا «بهارستان»؟
از «حدیقه» یا زطرف «بوستان» سعدى شیراز؟
راست گو بوى نسیم عطر افشان از كجاست؟
در هواى این نسیم عطر افشان سخت بیماریم.
پارسى را پاس مى‏داریم.

ساربانا!
«ابر آزارى برآمد باد نوروزى وزید»
بار محمل بند سوى باروى تاریخ.
«بس كه در جان حزین و جسم بیمارم تویى»
آن دلیل راه پندارم تویى‏
«شب كه توفان جویى چشم ترم آمد به یاد»
در هجوم خوابهایم، گریه‏هایم با تو مى‏گفتم:
ساربانا بار محمل بند؛
از میان كوچه باغ سیستان بگذر؛
راه ابریشم به زیر گامهاى استوار خویشتن طى كن‏
از كنار مرقد بودا ز شهر بامیان بگذر
در خجند و كاشغر یك روز منزل كن‏
از ختن تا طالقان بگذر
كاروانیهاى بیداریم‏
پارسى را پاس مى‏داریم.

ساربانا!
«گرچه هندى در عذوبت شكّرست‏
طرز گفتار درى شیرینتر است»
كیست میدانى كه این دُرّ درى‏
آن كلام نغز تاجیك است‏
این همان دیرینه قند پارسى است‏
نغمه سعدى، نواى رودكى است‏
ناله‏هاى جانگداز مولوى است‏
رو «عنب» خوان یا «اُزم»
این همان «انگور» شهد آلوده در چرخُشت تاریخ است.
رو «حریر» و «پرنیان» گوى و «پرند»
این همان ابریشم تابیده در انگشت تاریخ است‏
این پرند و پرنیان را
وین حریر زرفشان را
از دل و از جان خریداریم‏
پارسى را پاس مى‏داریم.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *