+ - x
 » از همین شاعر
1 شاهد شکفته مخمور چون شمع صبحگاهی
2 یا رب آن یوسف گم گشته به من بازرسان
3 نه عقلی و نه ادراکی و من خود خاک و خاشاکی
4 آمدی جانم بقربانت ولی حالا چرا
5 آن کبوتر ز لب بام وفا شد سفری
6 رندم و شهره به شوریدگی و شیدائی
7 کس نیست در این گوشه فراموشتر از من
8 ای غنچه خندان چرا خون در دل ما میکنی
9 بلبل عشقم و از آن گل خندان گویم
10 اگر بلاکش بیداد را به داد رسی

 » بیشتر بخوانید...
 ایا یاری که در تو ناپدیدم
 فارغم گر گشت دل آواره ای
 یوسف کنعانیم روی چو ماهم گواست
 کچری قروت
 همصدایی
 آن کس که ز جان خود نترسد
 سلام علیک ای مقصود هستی
 ز بامداد دلم می جهد به سودایی
 مگر تو یوسفان را دلستانی

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

الا ای نوگل رعنا که رشک شاخ شمشادی
نگارین نخل موزونی همایون سرو آزادی
به صید خاطرم هر لحظه صیادی کمین گیرد
کمان ابرو ترا صیدم که در صیادی استادی
چه شورانگیز پیکرها نگارد کلک مشکینت
الا ای خسرو شیرین که خود بی تیشه فرهادی
قلم شیرین و خط شیرین سخن شیرین و لب شیرین
خدا را ای شکر پاره مگر طوطی قنادی
من از شیرینی شور و نوا بیداد خواهم کرد
چنان کز شیوه شوخی و شیدایی تو بیدادی
تو خود شعری و چون سحر و پری افسانه را مانی
به افسون کدامین شعر در دام من افتادی
گر از یادم رود عالم تو از یادم نخواهی رفت
به شرط آن که گه گاهی تو هم از من کنی یادی
خوشا غلطیدن و چون اشک در پای تو افتادن
اگر روزی به رحمت بر سر خاک من استادی
جوانی ای بهار عمر ای رویای سحرآمیز
تو هم هر دولتی بودی چو گل بازیچه بادی
به پای چشمه طبع لطیفی شهریار آخر
نگارین سایه ای هم دیدی و داد سخن دادی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *