+ - x
 » از همین شاعر
1 بزن که سوز دل من به ساز میگوئی
2 بلبل عشقم و از آن گل خندان گویم
3 دستی که گاه خنده بآن خال می بری
4 باز شد روزنی از گلشن شیراز به من
5 امشب ای ماه به درد دل من تسکینی
6 شبی را با من ای ماه سحرخیزان سحرکردی
7 خلوتی داریم و حالی با خیال خویشتن
8 رفتی و در دل هنوزم حسرت دیدار باقی
9 نوشتم این غزل نغز با سواد دو دیده
10 سپاه صبح زد از ماه خیمه تا ماهی

 » بیشتر بخوانید...
 شاعر به مرگ عاطفه ماتم گرفته است
 گم شدن در گم شدن دین منست
 شمع جهان دوش نبد نور تو در حلقه ما
 میز
 شبانه
 باز بهار می کشد زندگی از بهار من
 اگر زهر است اگر شکر چه شیرین است بی خویشی
 می گزید او آستین را شرمگین در آمدن
 نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
 قانون خموشی

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

نالم از دست تو ای ناله که تاثیر نکردی
گر چه او کرد دل از سنگ تو تقصیر نکردی
شرمسار توام ای دیده ازین گریه خونین
که شدی کور و تماشای رخش سیر نکردی
ای اجل گر سر آن زلف درازم به کف افتد
وعده هم گر به قیامت بنهی دیر نکردی
وای از دست تو ای شیوه عاشق کش جانان
که تو فرمان قضا بودی و تغییر نکردی
مشکل از گیر تو جان در برم ای ناصح عاقل
که تو در حلقه زنجیر جنون گیر نکردی
عشق همدست به تقدیر شد و کار مرا ساخت
برو ای عقل که کاری تو به تدبیر نکردی
خوشتر از نقش نگارین من ای کلک تصور
الحق انصاف توان داد که تصویر نکردی
چه غروریست در این سلطنت ای یوسف مصری
که دگر پرسش حال پدر پیر نکردی
شهریارا تو به شمشیر قلم در همه آفاق
به خدا ملک دلی نیست که تسخیر نکردی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *