+ - x
 » از همین شاعر
1 نالد به حال زار من امشب سه تار من
2 ای ماه شب دریا ای چشمه زیبائی
3 آن کبوتر ز لب بام وفا شد سفری
4 خوشست پیری اگر مانده بود جان جوانی
5 سپاه صبح زد از ماه خیمه تا ماهی
6 آسمان گو ندهد کام چه خواهد بودن
7 نوشتم این غزل نغز با سواد دو دیده
8 نالم از دست تو ای ناله که تاثیر نکردی
9 رفتی و در دل هنوزم حسرت دیدار باقی
10 شاهد شکفته مخمور چون شمع صبحگاهی

 » بیشتر بخوانید...
 ای کرده خجل بتان چین را
 شنو ز سینه ترنگاترنگ آوازش
 شراب لعل کش و روی مه جبینان بین
 دل با معرفت
 چونک در باغت به زیر سایه طوبیستم
 هله رفتیم و گرانی ز جمالت بردیم
 ای ديده خورشيد يقين ميتابد از جای دگر
 دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
 پریشان باد پیوسته دل از زلف پریشانش
 منم غريب و ز من سيم و زر نمی ماند

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

نالم از دست تو ای ناله که تاثیر نکردی
گر چه او کرد دل از سنگ تو تقصیر نکردی
شرمسار توام ای دیده ازین گریه خونین
که شدی کور و تماشای رخش سیر نکردی
ای اجل گر سر آن زلف درازم به کف افتد
وعده هم گر به قیامت بنهی دیر نکردی
وای از دست تو ای شیوه عاشق کش جانان
که تو فرمان قضا بودی و تغییر نکردی
مشکل از گیر تو جان در برم ای ناصح عاقل
که تو در حلقه زنجیر جنون گیر نکردی
عشق همدست به تقدیر شد و کار مرا ساخت
برو ای عقل که کاری تو به تدبیر نکردی
خوشتر از نقش نگارین من ای کلک تصور
الحق انصاف توان داد که تصویر نکردی
چه غروریست در این سلطنت ای یوسف مصری
که دگر پرسش حال پدر پیر نکردی
شهریارا تو به شمشیر قلم در همه آفاق
به خدا ملک دلی نیست که تسخیر نکردی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *