+ - x
 » از همین شاعر
1 بگذر ای خواجه و بگذار مرا مست اینجا
2 اگر پنهان بود پیدا من آن پیدای پنهانم
3 ای جان من بیاد لبت تشنه بر شراب
4 میرود آب رخ از باده ی گلرنگ مرا

 » بیشتر بخوانید...
 مگو که غربت این باغ را تماشا نیست
 نان ماشینی
 نیم گلباز و نی گل می فروشم
 آواز شبانه برای کوچه ها
 شنو ز سینه ترنگاترنگ آوازش
 لشکر مژگان
 چشم از پی آن باید تا چیز عجب بیند
 فرنگی را دلی زیر نگین نیست
 آمد خیال خوش که من از گلشن یار آمدم
 باز چون گل سوی گلشن می روی

۲.۰
امتیاز: ۲.۰ | مجموع آراء: ۱


ای جان من بیاد لبت تشنه بر شراب
هر دم بجام لعل لبت تشنه تر شراب

در ده قدح که مردم چشمم نشسته است
در آرزوی نرگس مست تو در شراب

ما را ز جام باده لعلت گریز نیست
آری مراد مست نباشد مگر شراب

بر من بخاک پات که مانند آتشست
گر آب میخورم بهوایت وگر شراب

هر دم که در دلم گذرد نیش غمزه ات
گردد ز غصه بردل من نیشتر شراب

در گردش آرم جام طرب تا مرا دمی
از گردش زمانه کند بیخبر شراب

هر دم بروی زرد فرو ریزدم سرشک
چشمم نگر که میدهد از جام زر شراب

خواجو ز بسکه جام میش یاد میکنی
در جان می پرست تو کردست اثر شراب

بازا بغربت از می و مستی که نزد عقل
بر خستگان غریب بود در سفر شراب


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *