+ - x
 » از همین شاعر
1 ای جان من بیاد لبت تشنه بر شراب
2 بگذر ای خواجه و بگذار مرا مست اینجا
3 میرود آب رخ از باده ی گلرنگ مرا
4 اگر پنهان بود پیدا من آن پیدای پنهانم

 » بیشتر بخوانید...
 دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما
 ای آنکه به گهوارهء تن جان من استی
 چه باشد ای برادر یک شب اگر نخسپی
 از دور بدیده شمس دین را
 تا شيشهء دلم ز کف دلستان فتاد
 ما زاده کعبه ی بهاریم
 دو یار زیرک و از باده کهن دومنی
 ترا بهر ربودن دوست دارم
 مرا هر دم همی گویی که برگو قطعه شیرین
 کجاست ساقی جان تا به هم زند ما را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


میرود آب رخ از باده ی گلرنگ مرا
میزند راه خرد زمزمه ی چنگ مرا

دلق از رق به می لعل گرو خواهم کرد
که می لعل برون آورد از رنگ مرا

من که بر سنگ زدم شیشه ی تقوی و ورع
محتسب بهر چه بر شیشه زند سنگ مرا

مستم از کوی خرابات ببازار برید
تا همه خلق ببینند بدین رنگ مرا

نام و ننگ ار برود در طلبش باکی نیست
من که بدنام جهانم چه غم از ننگ مرا

ای رخت آینه ی جان می چون زنگ بیار
تا ز آئینه ی خاطر ببرد زنگ مرا

مطرب آهنگ چنین تیز چه گیری که کند
جان شیرین بلب لعل تو آهنگ مرا

نشد از گوش دلم زمزمه ی نغمه ی چنگ
تا عنان دل شیدا بشد از چنگ مرا

چون تو در خاطر خواجو بزدی کوس نزول
دو جهان خیمه برون زد ز دل تنگ مرا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *