+ - x
 » از همین شاعر
1 میرود آب رخ از باده ی گلرنگ مرا
2 ای جان من بیاد لبت تشنه بر شراب
3 اگر پنهان بود پیدا من آن پیدای پنهانم
4 بگذر ای خواجه و بگذار مرا مست اینجا

 » بیشتر بخوانید...
 ای رونق نوبهار برگو
 امروز خوش است دل که تو دوش
 اخلائی! اخلائی! صفونی عند مولایی
 گر شراب عشق کار جان حیوانیستی
 چون نمایی آن رخ گلرنگ را
 دانه های انار
 رشته های پولادین
 آبنوش سپیده
 نه من دیگر نمی خندم
 چو دیوم عاشق آن یک پری شد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


میرود آب رخ از باده ی گلرنگ مرا
میزند راه خرد زمزمه ی چنگ مرا

دلق از رق به می لعل گرو خواهم کرد
که می لعل برون آورد از رنگ مرا

من که بر سنگ زدم شیشه ی تقوی و ورع
محتسب بهر چه بر شیشه زند سنگ مرا

مستم از کوی خرابات ببازار برید
تا همه خلق ببینند بدین رنگ مرا

نام و ننگ ار برود در طلبش باکی نیست
من که بدنام جهانم چه غم از ننگ مرا

ای رخت آینه ی جان می چون زنگ بیار
تا ز آئینه ی خاطر ببرد زنگ مرا

مطرب آهنگ چنین تیز چه گیری که کند
جان شیرین بلب لعل تو آهنگ مرا

نشد از گوش دلم زمزمه ی نغمه ی چنگ
تا عنان دل شیدا بشد از چنگ مرا

چون تو در خاطر خواجو بزدی کوس نزول
دو جهان خیمه برون زد ز دل تنگ مرا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *