+ - x
 » از همین شاعر
1 بهار و شاعر محبوس
2 میخانه
3 من لاله ی آزادم

 » بیشتر بخوانید...
 مجال
 مرغی دیدم نشسته بر باره طوس
 باغ وحش
 ای دل به ادب بنشین برخیز ز بدخویی
 روزی برای دیدنت
 هزار بار کشیده ست عشق کافرخو
 ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس
 صلا جان های مشتاقان که نک دلدار خوب آمد
 مستی و عاشقی و جوانی و جنس این
 هر صبح که کردیم به غم شام گذشت

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

نگاهم را چرا گلباز کردند
گلویم ازچه الحان ساز کرد

که از باغم به حسرت برکشیدند
لبم را بسته از آواز کردند

بهار و شاعر و حبس این چه بیداد
تفو بر رسم و آین فلک باد

گل وکوران، نسیم و بیدماغان
ز جور این وطن فریاد فریاد

که خواهد این قفس در هم شکستن
که میخواهم از ین بیداد رستن

په ظلمست این، گل آوردن به بستان
پس آنگه بلبلی را بال بستن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *