+ - x
 » از همین شاعر
1 من لاله ی آزادم
2 میخانه
3 بهار و شاعر محبوس

 » بیشتر بخوانید...
 ای که تو عشاق را همچو شکر می کشی
 امروز روز شادی و امسال سال گل
 باز آفتاب دولت بر آسمان برآمد
 فاتحه ای چو آمدی بر سر خسته ای بخوان
 سپاس آن عدمی را که هست ما بربود
 نک بهاران شد صلا ای لولیان
 بت من به طعنه گوید چه میان ره فتادی
 جان من جان تو جانت جان من
 سنگ مزن بر طرف کارگه شیشه گری
 به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

نگاهم را چرا گلباز کردند
گلویم ازچه الحان ساز کرد

که از باغم به حسرت برکشیدند
لبم را بسته از آواز کردند

بهار و شاعر و حبس این چه بیداد
تفو بر رسم و آین فلک باد

گل وکوران، نسیم و بیدماغان
ز جور این وطن فریاد فریاد

که خواهد این قفس در هم شکستن
که میخواهم از ین بیداد رستن

په ظلمست این، گل آوردن به بستان
پس آنگه بلبلی را بال بستن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *