+ - x
 » از همین شاعر
1 اتفاق
2 مساحت رنج
3 شعری برای جنگ
4 فصل وصل
5 گلوی شوق
6 سرا پا اگر زرد و پژمرده ایم
7 تقصیر عشق بود
8 غزل تقویم ها
9 نان ماشینی
10 جغرافیای ویرانی

 » بیشتر بخوانید...
 شوق غزل جوشی
 با عاشقان نشین و همه عاشقی گزین
 ای نفس چو سگ آخر تا چند زنی دندان
 هرچه سیبی که داده بود خدا
 مرا از منطق آید بوی خامی
 آن شنیدی که خضر تخته کشتی بشکست
 بگو به گوش کسانی که نور چشم منند
 دوش چه خورده ای دلا راست بگو نهان مکن
 پیچک عشق
 شبانه

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

شعاع درد مرا ضرب در عذاب کنید
مگر مساحت رنج مرا حساب کنید
محیط تنگ دلم را شکسته رسم کنید
خطوط منحنی خنده را خراب کنید
طنین نام مرا موریانه خواهد خورد
مرا به نام دگر غیر از این خطاب کنید
دگر به منطق منسوخ مرگ می خندم
مگر به شیوه ی دیگر مرا مجاب کنید
در انجماد سکون، پیش از آنکه سنگ شوم
مرا به هرم نفسهای عشق آب کنید
مگر سماجت پولادی سکوت مرا
درون کوره ی فریاد خود مذاب کنید
بلاغت غم من انتشار خواهد یافت
اگر که متن سکوت مرا کتاب کنید


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *