+ - x
 » از همین شاعر
1 همیشه خواهش بالاتر است از بینی
2 هرچه سیبی که داده بود خدا
3 در تضادِ شهرداری­یی دلت شد خانه­ ام
4 آتشک! آخر دمیدی، ابر تا باران شدی
5 از سرماگک‎های سرخ
6 خوشه چین
7 خواهی گپِ دلم شنوی؟ ناشنیدنی...
8 قرضداران
9 گفته بودی شهرِ دل را بازسازی می­کنی
10 آن­روز به ­من دیدی و خالی شده بودم

 » بیشتر بخوانید...
 خلوتی كو كه خیالات تو آنجا ببرم
 رندی دیدم نشسته بر خنگ زمین
 در غم یار یار بایستی
 سیر نیم سیر نی از لب خندان تو
 هر دم سلام آرد کاین نامه از فلانست
 یک روز مرا بر لب خود میر نکردی
 من پاکباز عشقم تخم غرض نکارم
 ای جگرها داغدا ر شوق پیکان شما
 چکامه های آزادی
 طالبان

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

من و دوری تو تا چند ...؟

بزن بر ریش غم، لبقند ...

نمی‎خواهم دگر دور از تو باشم

مرا در سینه‎بندت بند ...


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *