+ - x
 » از همین شاعر
1 هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
2 ای پسته ی دهانت شیرین و انگبین لب
3 بگشای لب شیرین بازار شکر بشکن
4 چو بیند روی تو ای نازنین گل
5 تنی داری بسان خرمن گل

 » بیشتر بخوانید...
 در کارگه کوزه گری رفتم دوش
 بعد از این از شعر و از شاعر فراری می شوم
 دی میان عاشقان ساقی و مطرب میر بود
 کبریت
 مبر رنج ای برادر خواجه سختست
 یادم نکرد و شاد حریفی که یاد از او
 بت بی نقش و نگارم جز تو یار ندارم
 دوش چه خورده ای بگو ای بت همچو شکرم
 ساقیا این می از انگور کدامین پشته ست
 زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بگشای لب شیرین بازار شکر بشکن
بنمای رخ رنگین ناموس قمر بشکن
چون چشم ترم دیدی لب بر لب خشکم نه
آن شربت هجران را تلخی به شکر بشکن
دنیا ز دهان تو مهر از خمشی دارد
آن طرفه غزل برخوان و آن مهر بزر بشکن
گر کان بدخشان را سنگی است برو رنگی
تو حقه ی در بگشا سنگش به گهر بشکن
ور نیشکر مصری از قند زند لافی
تو خشک نباتش را ز آن شکر تر بشکن
دل گنج زرست، او را در بسته همی دارم
دست آن تو زربستان، حکم آن تو، در بشکن
در کفه ی میزانت کعبه چه بود؟ سنگی
ای قبله ی جان ز آن دل ناموس حجر بشکن
هان ای دل اشکسته گر دوست خوهد خود را
از بهر رضای او صدبار دگر بشکن
رو بر سر کوی او بنشین و به دست خود
پایی که همی بردت هر سو به سفر بشکن
چون سیف به کوی او باید که درست آیی
خود عشق تو را گوید کز خود چه قدر بشکن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *