+ - x
 » از همین شاعر
1 هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
2 تنی داری بسان خرمن گل
3 ای پسته ی دهانت شیرین و انگبین لب
4 چو بیند روی تو ای نازنین گل
5 بگشای لب شیرین بازار شکر بشکن

 » بیشتر بخوانید...
 ساقی بده پیمانه ای ز آن می که بی خویشم کند
 شاها بکش قطار که شهوار می کشی
 ساقیا چون مست گشتی خویش را بر من بزن
 شراب و خون
 چه عصر است این که دین فریادی اوست
 عشق عاشق را ز غیرت نیک دشمن رو کند
 بشر تا از مقام خود فتاد است
 آمد آمد نگار پوشیده
 شراب داد خدا مر مرا تو را سرکا
 جان خراباتی و عمر بهار

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بگشای لب شیرین بازار شکر بشکن
بنمای رخ رنگین ناموس قمر بشکن
چون چشم ترم دیدی لب بر لب خشکم نه
آن شربت هجران را تلخی به شکر بشکن
دنیا ز دهان تو مهر از خمشی دارد
آن طرفه غزل برخوان و آن مهر بزر بشکن
گر کان بدخشان را سنگی است برو رنگی
تو حقه ی در بگشا سنگش به گهر بشکن
ور نیشکر مصری از قند زند لافی
تو خشک نباتش را ز آن شکر تر بشکن
دل گنج زرست، او را در بسته همی دارم
دست آن تو زربستان، حکم آن تو، در بشکن
در کفه ی میزانت کعبه چه بود؟ سنگی
ای قبله ی جان ز آن دل ناموس حجر بشکن
هان ای دل اشکسته گر دوست خوهد خود را
از بهر رضای او صدبار دگر بشکن
رو بر سر کوی او بنشین و به دست خود
پایی که همی بردت هر سو به سفر بشکن
چون سیف به کوی او باید که درست آیی
خود عشق تو را گوید کز خود چه قدر بشکن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *