+ - x
 » از همین شاعر
1 چو بیند روی تو ای نازنین گل
2 ای پسته ی دهانت شیرین و انگبین لب
3 تنی داری بسان خرمن گل
4 هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
5 بگشای لب شیرین بازار شکر بشکن

 » بیشتر بخوانید...
 ای روی ماه منظر تو نوبهار حسن
 لی حبیب حبه یشوی الحشا
 سوی بیماران خود شد شاه مه رویان من
 ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
 چون نیست حقیقت و یقین اندر دست
 هردم که یاد آن بت می نوش می کنم
 گر بر فلکم دست بدی چون یزدان
 بار منست او بچه نغزی، خواجه اگرچه همه مغزی
 زنده گی به بعضی ها رنگ و بوی شب دارد
 سبق الجد الینا نزل الحب علینا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تنی داری بسان خرمن گل
عرق از وی روان چون روغن گل
صبا از رشک اندام چو آبت
فگنده آتش اندر خرمن گل
چمن از خجلت روی چو ماهت
شکسته چون بنفشه گردن گل
گر از رویت بهار آگاه باشد
پشیمان گردد از آوردن گل
به سیل تیره ابر نوبهاری
بریزد آب روی روشن گل
غم تو در گریبان دل من
چو خار آویخته در دامن گل
منم ا زخوردن غمهای تو شاد
چو زنبور عسل از خوردن گل
اگر از خاک کویت بو بگیرد
قبای غنچه و پیراهن گل
چو در برگ از خزان زردی فزاید
ز روح نامیه اندر تن گل
مها از سیف فرغانی میازار
نخواهد عندلیب آزردن گل
گلت را همچو بلبل دوست دارست
جعل باشد نه بلبل دشمن گل


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *