+ - x
 » از همین شاعر
1 گل سرخ غربت
2 تباهی
3 زمستان کابل
4 منگنه
5 اُحُد (3)
6 عمو زنجیر باف
7 صلح کل
8 بازی
9 موعظه
10 درخت

 » بیشتر بخوانید...
 بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش
 پر کن پیاله را
 عقل آمد عاشقا خود را بپوش
 دلا مشتاق دیدارم غریب و عاشق و مستم
 کالی تیشبی آپانسو، ای افندی چلبی
 هر روز بامداد سلام علیکما
 هستی به تپش رفت و اثر نیست نفس را
 گرم درآ و دم مده باده بیار و غم ببر
 روبهکی دنبه برد شیر مگر خفته بود
 در تو دو چشم وحشی، یک چهرۀ اناری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یک آواره شد در جهان بیشتر

و دستی به سوی دهان بیشتر

بپر ای پرستوی بی آشیان

به این وسعت بیکران بیشتر

که شاید خدا با تو ما را دهد

از این پس کمی آسمان بیشتر

بسازند خورشید و باران مگر

برای تو رنگین کمان بیشتر

***

بخند ای گل سرخ غربت! بخند

به بیرنگی این جهان بیشتر

که شاید به پژواک آن سوی ما

بخندد زمین و زمان بیشتر



(برای فرزندم، ساره، در روز تولدش سروده شد. ۲۱ آذر ۱۳۷۸)


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *