+ - x
 » از همین شاعر
1 اُحُد (3)
2 صلح کل
3 پیوند
4 هفتاد و دو سر
5 اسفندیار
6 آن دست ِ دیروزین
7 بازی
8 غدیر
9 زمستان کابل
10 کفران

 » بیشتر بخوانید...
 در خنده های آیینه من گریه می کنم
 ياد ايامی که دير و کعبه ام روی تو بود
 از خواب لرزان می پرم، بر قسمتم شک می کنم
 یا رجلا حصیده مجبنه و مبخله
 به ساحل گفت موج بیقراری
 صدای پای من همیشه تنهاست
 مشکن دل مرد مشتری را
 باغ است و بهار و سرو عالی
 ای غنچه خندان چرا خون در دل ما میکنی
 هستی به تپش رفت و اثر نیست نفس را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یک آواره شد در جهان بیشتر

و دستی به سوی دهان بیشتر

بپر ای پرستوی بی آشیان

به این وسعت بیکران بیشتر

که شاید خدا با تو ما را دهد

از این پس کمی آسمان بیشتر

بسازند خورشید و باران مگر

برای تو رنگین کمان بیشتر

***

بخند ای گل سرخ غربت! بخند

به بیرنگی این جهان بیشتر

که شاید به پژواک آن سوی ما

بخندد زمین و زمان بیشتر



(برای فرزندم، ساره، در روز تولدش سروده شد. ۲۱ آذر ۱۳۷۸)


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *