+ - x
 » از همین شاعر
1 موعظه
2 آمد و رفت
3 دو نیمه سیب
4 بازی
5 پیوند
6 اُحُد (3)
7 سیب
8 شب همچنان سیاه
9 پیوند
10 بازگشت

 » بیشتر بخوانید...
 آن منظر فیض صبحگاهی بنگر
 دوبیتی
 خوش خرامان می روی ای جان جان بی من مرو *
 مسلمانان مسلمانان مرا ترکی است یغمایی
 مرغان که کنون از قفص خویش جدایید
 رفتیم و کس نگفت ز یاران که یار کو؟
 زنهار مرا مگو که پیرم
 از این پستی به سوی آسمان شو
 این کیست چنین مست ز خمار رسیده
 استخرخیال

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

شکر خدا که اهل جدل همزبان شدند
با هم به سوی ِ کعبة عزّت روان شدند
شکر خدا که گردنه گیران محترم
بر گلّه های بی سر و صاحب شبان شدند
شکر خدا که کم کمک از یاد می رود
روزی که پشت نعش برادر نهان شدند
شکر خدا که مسجد و محراب شهر نیز
یکباره پوست کنده بگویم دکان شدند
جمعی، چنان قدیم، هر آن را که سر فراشت
قربان مادر و پدر و خانمان شدند
یعنی دوباره دشمن ِ سوگندخورده را
با استخوان سینة خود نردبان شدند
مانند بارهای دگر بعدِ گیر و دار
بر خون خویش و نعش پدر میهمان شدند

هر کس به گونه ای به هدر داد آنچه داشت
یک عدّه هم که سگ نشدند استخوان شدند

1373


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *