+ - x
 » از همین شاعر
1 اسفندیار
2 گل سرخ غربت
3 تباهی
4 غدیر
5 آمد و رفت
6 بازی
7 کندو
8 حکایت
9 از دل جنگل انبوه ...
10 درخت

 » بیشتر بخوانید...
 تبسم
 امشب اتاق، باز دهان باز كرده است
 دل از من برد و روی از من نهان کرد
 نهادم پای در عشق که بر عشاق سر باشم
 باور
 همه خوردند و بخفتند و تهی گشت وطن
 ای درآورده جهانی را ز پای
 عشق شمس الدین است یا نور کف موسی است آن
 پیرهن . ته می نشیند در تنت
 نگه دید و خرد پیمانه آورد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

شکر خدا که اهل جدل همزبان شدند
با هم به سوی ِ کعبة عزّت روان شدند
شکر خدا که گردنه گیران محترم
بر گلّه های بی سر و صاحب شبان شدند
شکر خدا که کم کمک از یاد می رود
روزی که پشت نعش برادر نهان شدند
شکر خدا که مسجد و محراب شهر نیز
یکباره پوست کنده بگویم دکان شدند
جمعی، چنان قدیم، هر آن را که سر فراشت
قربان مادر و پدر و خانمان شدند
یعنی دوباره دشمن ِ سوگندخورده را
با استخوان سینة خود نردبان شدند
مانند بارهای دگر بعدِ گیر و دار
بر خون خویش و نعش پدر میهمان شدند

هر کس به گونه ای به هدر داد آنچه داشت
یک عدّه هم که سگ نشدند استخوان شدند

1373


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *