+ - x
 » از همین شاعر
1 ایستاده ام که رهگذری عاشقم کند
2 چارچوب دروازه
3  این چهره ی روز گار است
4 پیش از شیوع چشم تو اینجا اجل نبود
5 هیچ کس مثل جزیره تنها نیست
6 بر فراز بلند ترین کوه رفتم
7 از بوی گلهای قالی
8 مرد درخت
9 با گیج ها در توکیو
10 نگاه - داغ تر

 » بیشتر بخوانید...
 دردیدهً من بسکه هوس انگیزی
 نشاند بر مژه اشک ز هم گسستهٔ ما را
 ماها چو به چرخ دل برآیی
 چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من
 پیرهن یوسف و بو می رسد
 دل آتش پرست من که در آتش چو گوگردی
 گهی به سینه درآیی گهی ز روح برآیی
 مستی و عاشقی و جوانی و جنس این
 خسروانی که فتنه ای چینید
 گر عاشقی از جان و دل جور و جفای یار کش

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۲

شوی هم داری
چی فرقی می کند وقتی چشمان زیبا هم داشته باشی
شوی هم داری
و چادر سرخ هم می پوشی
و اشعه انگشترت
وجود انگشتان خوش تراشت را به همه گزارش می دهد
و گل گریبانت
جایی را تزیین نمی کند
از جایی با خبر می سازد از چیزی

وقتی سرمه می کشی و به میان جمعیت می روی
چشم های سرمه کرده ای را به بازار برده ای
بندهایی را گسسته یی
و با رضایت لبخند زده ای
به من چی ربطی دارد که مقصدی در لبخند هایت نیست
مهم این است که وقتی به تو نگاه کرده ام
خندیده ای
وقتی به تو نگاه کرده ام
ترا در بند یافته ام
مثل پرنده ای که
از شاخه ای متحرک
به میان چوب های قفس رانده شده باشد
وقتی به تو نگاه کرده ام، آرام خندیده ای تا صدای زنجیرهایت را بشنوم

گیرم تارهایی از مویت سفید شده اند
و تارهای موی من مثل سبزه های اول بهار ترد اند
وقتی چشمانت در میان نخستین چین هایش
جوانی را در نیمه شبی وا می دارد که پنجره ها را باز کند
و به درختان و ستاره های روی شاخه هایش ساعت ها چشم بدوزد
چی فرقی می کند که شکمت چند بار بالا آمده است

چشمانت
پیش از آنکه از آن کسی باشند
دو جاندار اند
مثل همه جانداران دیگر
بی قرار طبیعت آزادشان
وقتی به دریا و درخت می نگری از اشیای طبیعت هم هستند
وقتی به کوچه و بازار می روی از مردان سر راه هم
وقتی روی تخت خواب دراز می کشی
از شویت هم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *