+ - x
 » از همین شاعر
1 شاعر
2 مرد درخت
3 خانه از سنگ بنا کن محل زلزله هاست
4 جز در تو . اسراری نمانده است
5 آوازش را تکانده بود
6 ههههههههه
7 سر بزن
8 چادر فیروزه ای هر باربر سر کن بهار
9 سارا بس است از همه گلهای این جهان
10 بهار

 » بیشتر بخوانید...
 بیخ سوزان
 گر هیچ نگارینم بر خلق عیانستی
 خانه سرخ است
 ای تو چو خورشید و شه خاص من
 مکن یار مکن یار مرو ای مه عیار
 حسرت فروش
 ای چراغ آسمان و رحمت حق بر زمین
 یا ولی نعمتی و سلطانی
 قلندر میل تقریری ندارد
 مطرب چو زخمه ها را بر تار می کشانی

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۲

شوی هم داری
چی فرقی می کند وقتی چشمان زیبا هم داشته باشی
شوی هم داری
و چادر سرخ هم می پوشی
و اشعه انگشترت
وجود انگشتان خوش تراشت را به همه گزارش می دهد
و گل گریبانت
جایی را تزیین نمی کند
از جایی با خبر می سازد از چیزی

وقتی سرمه می کشی و به میان جمعیت می روی
چشم های سرمه کرده ای را به بازار برده ای
بندهایی را گسسته یی
و با رضایت لبخند زده ای
به من چی ربطی دارد که مقصدی در لبخند هایت نیست
مهم این است که وقتی به تو نگاه کرده ام
خندیده ای
وقتی به تو نگاه کرده ام
ترا در بند یافته ام
مثل پرنده ای که
از شاخه ای متحرک
به میان چوب های قفس رانده شده باشد
وقتی به تو نگاه کرده ام، آرام خندیده ای تا صدای زنجیرهایت را بشنوم

گیرم تارهایی از مویت سفید شده اند
و تارهای موی من مثل سبزه های اول بهار ترد اند
وقتی چشمانت در میان نخستین چین هایش
جوانی را در نیمه شبی وا می دارد که پنجره ها را باز کند
و به درختان و ستاره های روی شاخه هایش ساعت ها چشم بدوزد
چی فرقی می کند که شکمت چند بار بالا آمده است

چشمانت
پیش از آنکه از آن کسی باشند
دو جاندار اند
مثل همه جانداران دیگر
بی قرار طبیعت آزادشان
وقتی به دریا و درخت می نگری از اشیای طبیعت هم هستند
وقتی به کوچه و بازار می روی از مردان سر راه هم
وقتی روی تخت خواب دراز می کشی
از شویت هم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *