+ - x
 » از همین شاعر
1 فتح خواهم کرد آن قلب جوان را روزی
2  چشمه
3  این چهره ی روز گار است
4 صدای مرا می شنوی؟
5 نیل را بگو...
6 شاعر
7 برای نتوانستن
8 اینک از شانه هایم
9 نگاه - داغ تر
10 در چشمانت

 » بیشتر بخوانید...
 شراب لعل کش و روی مه جبینان بین
 بر سر کوی تو عقل از سر جان برخیزد
 کفن در زندگی در سر کشيدن کار رندانست
 خراسان
 اگر حریف منی پس بگو که دوش چه بود
 افسوس که من جدا زخاکت مردم
 نفس برآمد و کام از تو بر نمی آید
 یا وصال یار باید یا حریفان را شراب
 ز دریچه های چشمم نظری به ماه داری
 آن وعده که کرده ای مرا کو

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

فریاد می زنی
دست هایت را در هوا تکان می دهی
دست هایت را در هوای پاک فرو می کنی و چیزی را می جویی
جستجو بیهوده است
وطن
همین خاکی است که روی آن ایستاده ای


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *