+ - x
 » از همین شاعر
1 تا کجا قصه کنم از دل رسوای خودم
2 با گیج ها در توکیو
3 سر بزن
4 با التهاب
5 برای نتوانستن
6 صدای مرا می شنوی؟
7 از بوی گلهای قالی
8 زیر پیراهنت جای من است
9 پیش از شیوع چشم تو اینجا اجل نبود
10 زیبا در زندان

 » بیشتر بخوانید...
 به باغ، دشت، زمین، گل سلام باید كرد
 سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش
 یک جوی آب باران در پشت کوچه دند است
 گلبن عیش می دمد ساقی گلعذار کو
 اگر دانی زبان اختران را
 ز فسانهٔ لب خامش که رسید مژده به گوش ما
 چو رعد و برق می خندد ثنا و حمد می خوانم
 خبرت هست که در شهر شکر ارزان شد
 دوستی همرۀ بتان پوره به گپ نمی شود
 الا ای شمع گریان گرم می سوز

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

فریاد می زنی
دست هایت را در هوا تکان می دهی
دست هایت را در هوای پاک فرو می کنی و چیزی را می جویی
جستجو بیهوده است
وطن
همین خاکی است که روی آن ایستاده ای


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *