+ - x
 » از همین شاعر
1 کوهی برای تو خس وخاشاک می شود
2 مثل یک شیشه ی پاک یکدل از دستم افتاد
3 بهار
4 نشسته ای سر سنگی
5 در سرزمین های دیگر
6 سنگ گور
7 هشدار و اسکلیت
8 مرد درخت
9 فتح خواهم کرد آن قلب جوان را روزی
10 باغ قالی

 » بیشتر بخوانید...
 حسن فرنگ و جرمن پامال دلبر ماست
 قرابه باز دانا هش دار آبگینه
 چو شیر و انگبین جانا چه باشد گر درآمیزی
 ای دلبر سنگین دل و سیمین بدن من
 ساقی گل و سبزه بس طربناک شده ست
 شور نوا
 فال حباب زن ، بشمر موج آب را
 تاب بنفشه می دهد طره مشک سای تو
 سرمایه ی عیش، صحبت یاران است
 چه جمال جان فزایی که میان جان مایی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دسمال تره آب به دستم داده

بوی تنته شمال مستم داده

از تمام آدمای بدماش محل

تنها چشم های تو شکستم داده

***

از ترانه تو آفتابی شده ام

از عشق تو کافر کتابی شده ام

من قلمرو تیره ابرم اما

از بهر تو آسمان آبی شده ام

***

آب از بالا به سوی پایان می رفت

هر موج عزا گرفته گریان می رفت

با پیرهن پاره و با پیکر لچ

مرده تو از دور نمایان می رفت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *