+ - x
 » از همین شاعر
1 آوازش را تکانده بود
2 آواز آبشار
3  چشمه
4 بهار
5 گهواره
6 نیل را بگو...
7 خانه از سنگ بنا کن محل زلزله هاست
8 اجاق های ویران و خاکستر
9 باغ قالی
10 حیف نیست ؟

 » بیشتر بخوانید...
 ننگ هر قافله در شش دره ابلیسی
 از دار ملک لم یزل ای شاه سلطان آمدی
 دیریست که من گمشده در راه توستم
 طال ما بتنا بلاکم یا کرامی و شتنا
 تا کی به حبس این جهان من خویش زندانی کنم
 به خانه گریه می كردم گرفت آیینه « سازم » را
 ز علم چاره سازی بی گدازی
 در تو دو چشم وحشی، یک چهرۀ اناری
 بیا مرا که غمت آب کرده یاری کن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چشمه آدمی است

گریان در انزوا

از فرط آلوده گی دریاها و وجود ناچیزش

در پیشگاه ریشه های خاموش و از یاد رفته درختان

در امتداد سنگ های صیقل خورده و صاف

در دالان های نمناک سایه هایی که به سوی نور در حرکت اند از ظلمات زمین

و برگهایی که در ذلال چشمه در تمام طول سایه میخوانند از فصلی که باهمین برگها می برد آب

برگهایی که از ضربت نسیم بر زمینه فصل دیگر افتاده اند



چشمه بغضی است

مردان در خلوت کوه گریسته ند

در حضور صخره ها



در جهانی که سیلاب ها به تمام جویچه هایش رسیده اند

رگه غریب شرافت است

چشمه

فضیلت بی پیرو، تنها جریانی که سالم به راهش می رود

چشمه آیینه ای است که می توان از آن آواز پرنده شنید

در آن آسمان را دید با هوشی پاک از تشویش

و همهمه ستاره ها را دریافت برای اولین بار



از حرص آفتاب

زیر درختان سریده است

میان سنگها

از فرط آلوده گی آفتابی های جهان



در تزاحم سنگین ریشه های بدوی، بی حکومت و بی قانون، می زید با آوایی که معترض ندارد

چشمه

روی زمین سرزده است تا دستاویزی داشته باشیم برای حفظ شرافت مان


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *