+ - x
 » از همین شاعر
1 پنجره ات را ببند
2 زیر پیراهنت جای من است
3 از کفم خوب ترین هدیه ی دنیا برده
4 دسمال تره آب به دستم داده
5 بگذر
6 می وزد باد
7 در چشمت گوزنی بیتاب است
8 جنگل
9 دهانم را هرکه بوسیده است، از قدمت نام تو حیرت کرده است
10 تا کجا قصه کنم از دل رسوای خودم

 » بیشتر بخوانید...
 می دوید از هر طرف در جست و جو
 یک چند رندند این طرف در ظل دل پنهان شده
 تا نازبوی خط ز لبت سر کشيده است
 آنچ در سینه نهان می داری
 تا که ما از نظر و خوبی تو باخبریم
 چه افسردی در آن گوشه چرا تو هم نمی گردی
 عمرت تا کی به خودپرستی گذرد
 هله پاسبان منزل تو چگونه پاسبانی
 وداع
 شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

با دستان تو می گشاید

هر صبح کلکین را

آفتاب

چشم می گشایی به اطراف

و جهان نخستین اشعه خورشید را در می یابد

دست ها را می گشایی، آواز های شیرینی از عضلاتت پراکنده می شود

از کلکین

نیم تنت را نشان می دهی به جهان

و پستان های آماسیده ات خود را در بند می یابند

دست می بری به نسیم، نسیم دستت را رها نمی کند

کشف می کنی زنجیر هایی را که از از ابعاد این دخمه با جانت وصل شده اند

دست نسیم را می بوسی و رها می کنی

نسیم می رود و در دور دست، شاخه های درختانش را تکان میدهد.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *