+ - x
 » از همین شاعر
1 آوازش را تکانده بود
2 نیل را بگو...
3 بر فراز بلند ترین کوه رفتم
4 برای نتوانستن
5 باغهای معلق بابل
6 زیر پیراهنت جای من است
7 دهانم را هرکه بوسیده است، از قدمت نام تو حیرت کرده است
8 پری گمشده
9 در سرزمین های دیگر
10 همسایه

 » بیشتر بخوانید...
 شمس دین بر یوسفان و نازنینان نازنین
 لجکنن اغلن هی بزه کلکل
 ساقی بیا که شد قدح لاله پر ز می
 حیف نیست ؟
 فان وفق الله الکریم وصالکم
 دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمی گیرد
 خوناب گریه خواب به چشمم حرام داشت
 پنجره ات را ببند
 تا زهره و مه در آسمان گشت پدید
 یاد ابر های گذشته بخیر

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

این شعر را پیش کش عزیزانم می کنم، بدون شک حکومت هایی که بر کشور های دیگر ستم -حالا به هر نحوی - روا می دارند هرگز بر مردم خودی هم رحم نمی کنند.


ما نه تنها گلوله را بسیار
که همدیگر را بار بار خوردیم
مذبح دل ما
رقت انگیز است
مثل همه خاک های مرطوب

دل این سرزمین
آخ که دل این سرزمین
و مادران سال ها است
به زنده گان خانه به دیده شک می نگرند

ما در طوفان دریا های خونین
به دست آویزی این تخته چشم دوخته بودیم
به این کوه های بلند و سخت راکت بزنید
به پاینتر از کوه ها هم زدید
و این راکت ها زخم زبانی است
که این روزها از چار سو برما می بارد

همسایه های خوب همسایه های خوب
دست شما درد نکند
وقتی گلوله های سنگین بر می دارید
و بر توپ هایی که به سمت ما خوابیده اند می گذارید
فریاد خانه های سوخته اما
در لالایی های جاودان این قبیله
می پیچد و می پیچد


ما امروز می گرییم
و شما فردا
قهقه دیگر ندارید که بزنید

تنها یک صورتک رنگ پریده
و سری که از شانه های آلمان
هرگز بلند نشد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *