+ - x
 » از همین شاعر
1 این کوزه چو من عاشق زاری بوده است
2 بنگر ز صبا دامن گل چاک شده
3 گاویست در آسمان و نامش پروین
4 یک چند به کودکی باستاد شدیم
5 افسوس که سرمایه ز کف بیرون شد
6 برخیزم و عزم باده ناب کنم
7 گویند مرا که دوزخی باشد مست
8 مرغی دیدم نشسته بر باره طوس
9 ترکیب پیاله ای که درهم پیوست
10 این اهل قبور خاک گشتند و غبار

 » بیشتر بخوانید...
 چارچوب دروازه
 مائیم که اصل شادی و کان غمیم
 امروز مرده بین که چه سان زنده می شود
 انا لا اقسم الا برجال صدقونا
 ز جانم نغمهء «الله هو» ریخت
 با من از ایران بگو
 با شعر، با شراب عجب گیر كرده ام
 پیوند
 مه نشین عاطفه
 مشک و عنبر گر ز مشک زلف یارم بو کند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ایدل چو زمانه می کند غمناکت
ناگه برود ز تن روان پاکت
بر سبزه نشین و خوش بزی روزی چند
زان پیش که سبزه بردمد از خاکت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *