+ - x
 » از همین شاعر
1 گردون ز زمین هیچ گلی برنارد
2 هنگام صبوح ای صنم فرخ پی
3 اجرام که ساکنان این ایوانند
4 می خور که فلک بهر هلاک من و تو
5 در خواب بدم مرا خردمندی گفت
6 تا چند اسیر عقل هر روزه شویم
7 آن قصر که جمشید در او جام گرفت
8 از بودنی ایدوست چه داری تیمار
9 چون روزی و عمر بیش و کم نتوان کرد
10 پیری دیدم به خانهٔ خماری

 » بیشتر بخوانید...
 طواف حاجیان دارم بگرد یار می گردم
 یک قوصره پر دارم ز سخن
 بیا ای عارف مطرب چه باشد گر ز خوش خویی
 ای ز بگه خاسته سر مست مست
 سبز و نغز و مغز
 دل معشوق سوزیده است بر من
 نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
 دل بسته ام به شعر چسان در برش کنم؟
 بدرد مُرده کفن را، بسر گور بر آید
 عید بگذشت و همه خلق سوی کار شدند

۲.۳
امتیاز: ۲.۳ | مجموع آراء: ۳

این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت
چون آب به جویبار و چون باد به دشت
هرگز غم دو روز مرا یاد نگشت
روزی که نیامده ست و روزی که گذشت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *