+ - x
 » از همین شاعر
1 هر سبزه که برکنار جوئی رسته است
2 این عقل که در ره سعادت پوید
3 ترکیب طبایع چو به کام تو دمی است
4 ساقی گل و سبزه بس طربناک شده ست
5 اکنون که گل سعادتت پربار است
6 تا چند حدیث پنج و چار ای ساقی
7 رفتم که در این منزل بیداد بدن
8 بنگر ز صبا دامن گل چاک شده
9 ای پیر خردمند پگه تر برخیز
10 تا چند اسیر عقل هر روزه شویم

 » بیشتر بخوانید...
 ای بی تو محال جان فزایی
 زهی حلاوت پنهان در این خلای شکم
 عاشق آن قند تو جان شکرخای ماست
 آوازه جمالت از جان خود شنیدیم
 بدست من همان دیرینه چنگ است
 صدای پای من همیشه تنهاست
 قد کوتاه حقم را که دیدم
 من و انکار شراب این چه حکایت باشد
 چراغ گل
 ای دوش ز دست ما رهیده

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

برخیز و بیا بتا برای دل ما
حل کن به جمال خویشتن مشکل ما
یک کوزه شراب تا بهم نوش کنیم
زان پیش که کوزه ها کنند از گل ما


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *