+ - x
 » از همین شاعر
1 تا چند اسیر رنگ و بو خواهی شد
2 هم دانه امید به خرمن ماند
3 در کارگه کوزه گری رفتم دوش
4 ترکیب طبایع چو به کام تو دمی است
5 رفتم که در این منزل بیداد بدن
6 می لعل مذابست و صراحی کان است
7 ای کاش که جای آرمیدن بودی
8 بر چشم تو عالم ارچه می آرایند
9 هر صبح که روی لاله شبنم گیرد
10 جامی است که عقل آفرین میزندش

 » بیشتر بخوانید...
 الا ای جان قدس آخر به سوی من نمی آیی
 مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابرو
 بسوزانیم سودا و جنون را
 شب که جهان است پر از لولیان
 هر که دارد هوس راه عدم بسم الله
 ای که تو چشمه حیوان و بهار چمنی
 کاهل و ناداشت بدم کام در آورد مرا
 باز درآمد به بزم مجلسیان دوست دوست
 ز سوز شوق دل من همی زند عللا
 چه چیزست آنک عکس او حلاوت داد صورت را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بر چهره گل نسیم نوروز خوش است
در صحن چمن روی دل افروز خوش است
از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست
خوش باش و ز دی مگو که امروز خوش است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *