+ - x
 » از همین شاعر
1 ای کاش که جای آرمیدن بودی
2 زان پیش که بر سرت شبیخون آرند
3 مرغی دیدم نشسته بر باره طوس
4 دارنده چو ترکیب طبایع آراست
5 اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
6 نتوان دل شاد را به غم فرسودن
7 این عقل که در ره سعادت پوید
8 آن لعل در آبگینه ساده بیار
9 این کوزه که آبخوارهٔ مزدوریست
10 هر یک چندی یکی برآید که منم

 » بیشتر بخوانید...
 پنجره ات را ببند
 از دخول هر غری افسرده ای در کار من
 چون خانه روی ز خانه ما
 هر قدر دردی که داری در دلم آتش بزن
 آسمان کوچه از مهتاب خالی می شود
 آن شعلهٔ نور می خرامد
 شاه راه فتد لاکس خميازۀ ما
 به گلزار ظهور ديدۀ عين اليقين بينم
 کندو
 زنده گی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ترکیب طبایع چو به کام تو دمی است
رو شاد بزی اگرچه برتو ستمی است
با اهل خرد باش که اصل تن تو
گردی و نسیمی و غباری و دمی است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *