+ - x
 » از همین شاعر
1 کس مشکل اسرار اجل را نگشاد
2 ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم
3 گر می نخوری طعنه مزن مستانرا
4 ای آنکه نتیجهٔ چهار و هفتی
5 من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت
6 آن لعل در آبگینه ساده بیار
7 برخیز و مخور غم جهان گذران
8 تا چند زنم بروی دریاها خشت
9 هان کوزه گرا بپای اگر هشیاری
10 از آمدنم نبود گردون را سود

 » بیشتر بخوانید...
 نقش بر خاتم دل صورت ياهوست مگر
 رفتم تصدیع از جهان بردم
 اگر حریف منی پس بگو که دوش چه بود
 آورد طبیب جان یک طبله ره آوردی
 خنک آن ملتی کز وارداتش
 یادی از گذشته
 بی مهر رخت روز مرا نور نماندست
 سجده کنم پیشکش آن قد و بالا چه شود
 ای نفس کل صورت مکن وی عقل کل بشکن قلم
 خشم مرو خواجه! پشیمان شوی

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

چون ابر به نوروز رخ لاله بشست
برخیز و بجام باده کن عزم درست
کاین سبزه که امروز تماشاگه توست
فردا همه از خاک تو برخواهد رست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *