+ - x
 » از همین شاعر
1 ای دیده اگر کور نئی گور ببین
2 از رنج کشیدن آدمی حر گردد
3 قانع به یک استخوان چو کرکس بودن
4 این قافله عمر عجب میگذرد
5 می خوردن و گرد نیکوان گردیدن
6 تا چند اسیر رنگ و بو خواهی شد
7 می خور که فلک بهر هلاک من و تو
8 در دهر چو آواز گل تازه دهند
9 آن مایه ز دنیا که خوری یا پوشی
10 عمرت تا کی به خودپرستی گذرد

 » بیشتر بخوانید...
 ای جهان را دلگشا اقبال عشق
 هر نکته که از زهر اجل تلختر آید
 جمالت آفتاب هر نظر باد
 تو هم مثل من از خود در حجابی
 ای مبدعی که سگ را بر شیر می فزایی
 چرا چرا به بدی یاد می کنی نامم
 تلک
 چو آفتاب می از مشرق پیاله برآید
 امروز خندانیم و خوش کان بخت خندان می رسد
 برفتیم ای عقیق لامکانی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چون لاله به نوروز قدح گیر بدست
با لاله رخی اگر تو را فرصت هست
می نوش به خرمی که این چرخ کهن
ناگاه تو را چو خاک گرداند پست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *