+ - x
 » از همین شاعر
1 نتوان دل شاد را به غم فرسودن
2 یاران موافق همه از دست شدند
3 از رنج کشیدن آدمی حر گردد
4 ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست
5 پیری دیدم به خانهٔ خماری
6 مرغی دیدم نشسته بر باره طوس
7 زان پیش که بر سرت شبیخون آرند
8 چون لاله به نوروز قدح گیر بدست
9 هر یک چندی یکی برآید که منم
10 می لعل مذابست و صراحی کان است

 » بیشتر بخوانید...
 نیما غم دل گو که غریبانه بگرییم
 ای صید رخ تو شیر و آهو
 سایه جان رفتنی استیم بمانیم که چه
 درهم شکن چو شیشه خود را، چو مست جامی
 تا عاشق آن یارم بی کارم و بر کارم
 بانو، حکایت خود موبه مو نکرد
 می بوسم آن قدر كه تو از حال می روی
 خط آفتاب
 فقیرم ساز و سامانم نگاهی است

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ساقی گل و سبزه بس طربناک شده ست
دریاب که هفته دگر خاک شده ست
می نوش و گلی بچین که تا درنگری
گل خاک شده ست و سبزه خاشاک شده ست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *