+ - x
 » از همین شاعر
1 دشمن به غلط گفت من فلسفیم
2 هم دانه امید به خرمن ماند
3 اجرام که ساکنان این ایوانند
4 چون ابر به نوروز رخ لاله بشست
5 بر شاخ امید اگر بری یافتمی
6 مائیم که اصل شادی و کان غمیم
7 یاران موافق همه از دست شدند
8 از آمدنم نبود گردون را سود
9 چون بلبل مست راه در بستان یافت
10 بر گیر پیاله و سبو ای دلجوی

 » بیشتر بخوانید...
 اگر تو همره بلبل ز بهر گلزاری
 چه نزدیک است جان تو به جانم
 خنک آن دم که نشینیم در ایوان من و تو
 پیوند
 دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد
 جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید
 ای دل چو نمی گردد در شرح زبان من
 واقعه ای بدیده ام لایق لطف و آفرین
 دو چشم آهوانش شیرگیرست
 دل من چون صدف باشد، خیال دوست دُر باشد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

عمریست مرا تیره و کاریست نه راست
محنت همه افزوده و راحت کم و کاست
شکر ایزد را که آنچه اسباب بلاست
ما را ز کس دگر نمیباید خواست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *