+ - x
 » از همین شاعر
1 هر سبزه که برکنار جوئی رسته است
2 با سرو قدی تازه تر از خرمن گل
3 این عقل که در ره سعادت پوید
4 یک چند به کودکی باستاد شدیم
5 روزی ست خوش و هوا نه گرم است و نه سرد
6 نتوان دل شاد را به غم فرسودن
7 امروز ترا دسترس فردا نیست
8 چون ابر به نوروز رخ لاله بشست
9 هرگز دل من ز علم محروم نشد
10 ای دوست حقیقت شنواز من سخنی

 » بیشتر بخوانید...
 مگیر ای ساقی از مستان کرانی
 چاره ای کو بهتر از دیوانگی
 ای دم به دم مصور جان از درون تن
 آنچ روی تو کند نور رخ خور نکند
 ز روی تست عید آثار ما را
 عمر بر اومید فردا می رود
 پذیرفت این دل ز عشقت خرابی
 عاشق شو و عاشق شو بگذار زحیری
 سر بر گریبان درست صوفی اسرار را
 روز و شب خدمت تو بی سر و بی پا چه خوشست

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

گر شاخ بقا ز بیخ بختت رست است
ور بر تن تو عمر لباسی چست است
در خیمه تن که سایبانی ست ترا
هان تکیه مکن که چارمیخش سست است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *