+ - x
 » از همین شاعر
1 کیوان چو قران به برج خاکی افگند
2 آزرده کرد کژدم غربت جگر مرا
3  تا ذات نهاده در صفائیم همه
4 آن چیست یکی دختر دوشیزه ی زیبا
5 ارکان گهرست و ما نگاریم هم
6 درخت تو گر بار دانش بگیرد

 » بیشتر بخوانید...
 علف شدم لبِ كلكین و یار، سم پاشید
 منم آن بنده مخلص که از آن روز که زادم
 ای بسا ناجی که خود جلاد بود
 گفت کسی خواجه سنایی بمرد
 باده چو هست ای صنم بازمگیر و نی مگو
 هله زیرک هله زیرک هله زیرک زوتر
 زنده گی چهرۀ غمناک و لطیفی دارد
 الا ای شمع گریان گرم می سوز
 لعل لبش داد کنون مر مرا
 در پرده دل بنگر صد دختر آبستان

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


آن چیست یکی دختر دوشیزه ی زیبا
از بوی و مزه چون شکر و عنبر سارا

زو بوسه بیابی اگر او را بزنی کارد
هر چند تو با کارد بوی آن تن تنها

چون کارد زدیش آنگه پیش تو بیفتد
مانند دو کاسه که بود پر ترحلوا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *