+ - x
 » از همین شاعر
1 کیوان چو قران به برج خاکی افگند
2 ارکان گهرست و ما نگاریم هم
3 آن چیست یکی دختر دوشیزه ی زیبا
4  تا ذات نهاده در صفائیم همه
5 آزرده کرد کژدم غربت جگر مرا
6 درخت تو گر بار دانش بگیرد

 » بیشتر بخوانید...
 از لب یار شکر را چه خبر
 مها به دل نظری کن که دل تو را دارد
 به این نابودمندی بودن آموز
 دیر آمدۀ ، سفر مکن زود
  نشود فاش کسی
 چه باشد ای برادر یک شب اگر نخسپی
 چو گل ز دست تو جیب دریده ای دارم
 می شناسد پرده جان آن صنم
 شکر ایزد را که دیدم روی تو
 این کوزه که آبخوارهٔ مزدوریست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


آن چیست یکی دختر دوشیزه ی زیبا
از بوی و مزه چون شکر و عنبر سارا

زو بوسه بیابی اگر او را بزنی کارد
هر چند تو با کارد بوی آن تن تنها

چون کارد زدیش آنگه پیش تو بیفتد
مانند دو کاسه که بود پر ترحلوا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *