+ - x
 » از همین شاعر
1 کیوان چو قران به برج خاکی افگند
2  تا ذات نهاده در صفائیم همه
3 ارکان گهرست و ما نگاریم هم
4 آزرده کرد کژدم غربت جگر مرا
5 آن چیست یکی دختر دوشیزه ی زیبا
6 درخت تو گر بار دانش بگیرد

 » بیشتر بخوانید...
 بی همگان بسر شود، بی تو بسر نمی شود
 عکس روی تو چو در آینه جام افتاد
 وسوسه تن گذشت غلغله جان رسید
 چرا منکر شدی ای میر کوران
 شبانه
 از هر چه ترنجیدی با دل تو بگو حالی
 من از عالم تو را تنها گزینم
 نیل را بگو...
 صنما به چشم شوخت که به چشم اشارتی کن
 و رود خانه ی افتاده بین هر دوی ما

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


تا ذات نهاده در صفائیم همه
عین خرد و سفره ی ذاتیم همه
تا در صفتیم در مماتیم همه
چون رفت صفت عین حباتیم همه


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *