+ - x
 » از همین شاعر
1 کیوان چو قران به برج خاکی افگند
2 ارکان گهرست و ما نگاریم هم
3 آن چیست یکی دختر دوشیزه ی زیبا
4  تا ذات نهاده در صفائیم همه
5 آزرده کرد کژدم غربت جگر مرا
6 درخت تو گر بار دانش بگیرد

 » بیشتر بخوانید...
 کاشکی من هم به دنیا خانه ای می داشتم
 آنجا که فشارد مژه ام دیدهٔ تر را
 اگر روم ز پی اش فتنه ها برانگیزد
 از اصل چو حورزاد باشیم
 راضی به مرگ می كند این ریسمان مرا
 جان جان هایی تو جان را برشکن
 دیگر نماند هیچ
 آه چه بی رنگ و بی نشان که منم
 تا زهره و مه در آسمان گشت پدید
 ای که ازین تنگ قفص می پری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


تا ذات نهاده در صفائیم همه
عین خرد و سفره ی ذاتیم همه
تا در صفتیم در مماتیم همه
چون رفت صفت عین حباتیم همه


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *