+ - x
 » از همین شاعر
1 هودج معنی
2 رنگه هویت خود باخته اند
3 پاییز
4 خشم
5 تصویر آرزوها
6 تاریخ، آدمهای برفی، انتظار
7 سکوت قرن
8 تبعیدگاه
9 بانگ آشنایی
10 بز همسایه ی ما

 » بیشتر بخوانید...
 باز بگلشن بیا آب رُخ گل بریز
 شب و هذیان و تنهایی
 ربود عقل و دلم را جمال آن عربی
 از وجه عدم يعنی ويرانه شدم يا هو
 از چه آهوان تست نشهٔ رميدنها
 دل می رود ز دستم صاحب دلان خدا را
 گل کرده سبز ناز خیالت به خانه ام
 ای تو نگار خانگی خانه درآ از این سفر
 می خوردن و گرد نیکوان گردیدن
 در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد

۳.۸
امتیاز: ۳.۸ | مجموع آراء: ۵

به نام سخن پرور باهنر
جهاندار نیکوفر نامور

خداوند دستور و نام و زبان
فر افزای آیین دانشوران

خدایی که سوگند برخامه کرد
به خواندن بفرمود و هم نامه کرد

ازو یافت اندیشه پیدایشش
خرد پویه گاری روان پایشش

نوازشگرو دادگر، رهنمای
توانبخش و یکتای دانش فزای

خدایی که درخرگة آسمان
زمین آفرید و مه و کهکشان

به بالای ایوان، نگارین سپهر
به گیتی برینش درخشنده مهر

کنار رة شیری کهکشان
هزاران اَبَر اختر آتش فشان

خدایی که آراست گردون پیر
به بهرام و ناهید و کیوان و تیر

همه بیم و امید از آن اوی
روان و تن ما به فرمان اوی

شود خون خامه اگر آب رود
به پایان نیاید نوشتش درود

سپاس و ستایش ورا درخور است
که او خسرو و یاور و داور است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *