+ - x
 » از همین شاعر
1 پندار
2 مادر
3 تصویر آرزوها
4 طفل یتیم
5 اندرز
6 تاریخ، آدمهای برفی، انتظار
7 خمخانه ی عشرت
8 بوزینه و انسان
9 باده ی عرفان
10 نور امید

 » بیشتر بخوانید...
 آن آتشی که داری در عشق صاف و ساده
 چند سالی شد غمش در سینه غِجک می­زند
 خرم آن روز کز این منزل ویران بروم
 زعشاق رنجیدنت را بنازم
 بازآمدم خرامان تا پیش تو بمیرم
 تبر
 به روز مرگ، چو تابوت من روان باشد
 به وقت گل شدم از توبه شراب خجل
 فصل انسان درو
 بستان قدح از دستم ای مست که من مستم

۳.۸
امتیاز: ۳.۸ | مجموع آراء: ۵

به نام سخن پرور باهنر
جهاندار نیکوفر نامور

خداوند دستور و نام و زبان
فر افزای آیین دانشوران

خدایی که سوگند برخامه کرد
به خواندن بفرمود و هم نامه کرد

ازو یافت اندیشه پیدایشش
خرد پویه گاری روان پایشش

نوازشگرو دادگر، رهنمای
توانبخش و یکتای دانش فزای

خدایی که درخرگة آسمان
زمین آفرید و مه و کهکشان

به بالای ایوان، نگارین سپهر
به گیتی برینش درخشنده مهر

کنار رة شیری کهکشان
هزاران اَبَر اختر آتش فشان

خدایی که آراست گردون پیر
به بهرام و ناهید و کیوان و تیر

همه بیم و امید از آن اوی
روان و تن ما به فرمان اوی

شود خون خامه اگر آب رود
به پایان نیاید نوشتش درود

سپاس و ستایش ورا درخور است
که او خسرو و یاور و داور است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *