+ - x
 » از همین شاعر
1 هودج معنی
2 تبعیدگاه
3 تحفه ی عید
4 مادر
5 خمخانه ی عشرت
6 خشم
7 امید محال
8 ترا در خویش می بینم
9 بز همسایه ی ما
10 آیت غرور

 » بیشتر بخوانید...
 مرا عاشق چنان باید که هر باری که برخیزد
 ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو
 چنین باشد چنین گوید منادی
 بر چهره گل نسیم نوروز خوش است
 آن مطرب ما خوشست و چنگش
 از آنسوی هستی
 می آیدم ز رنگ تو ای یار بوی آن
 ماجرای این و آن
 یک جنون بی رقم، معتاد می سازد مرا
 اینقدر نقشی که گل کرد از نهان و فاش ما

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سرشكم رشته پرداز تو درجوش چكیدنها
خیال آیینه افشان تو درپیچ خمیدنها

چه دارد دربغل تمكین عرض جلوه ات یارب
كه تاگل میكند حیرت خرامد از رسیدنها

به افسون تعلق رفت تحقیق نیاز از كف
كه موج حلقة زنجیربند آرد دویدنها

زبس سودای امكان نقش بربال هوس دارد
جنون خمیازه میكارد به هامون رسیدنها

جبین سجده نسیانم عرقپردازخجلتهاست
كه ازبارتغافل پیشه كم دارد شنیدنها

طرب آهنگی عصیان خطردر آستین دارد
نسیم رحمتی، نورامیدی زان وزیدنها

به دامان قضا دست قدر مشكن كلاهم را
كه پاس آبروی رفته كی دارد ندیدنها

حضور التفاتی ناز اقبال پریشان را
كه دارد عنكبوت دهر برگٍردم تنیدنها

فسبحن الذی أقرب لنا من نفسنا دوماً
فإغفر ربنا و ارحم بحق اللیل یغشها


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *