+ - x
 » از همین شاعر
1 ترا با خویش میبینم
2 تصویر آرزوها
3 گلدان
4 شهر خوابیده
5 نور امید
6 کیستم من
7 ترا در خویش می بینم
8 اندر ستایش خدا
9 فردای دیروزین
10 هودج معنی

 » بیشتر بخوانید...
 چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رود
 این کوزه که آبخوارهٔ مزدوریست
 میلاد من
 خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست
 همرنگ جماعت شو تا لذت جان بینی
 انتخاب من ز حسن يار سيب غبغب است
 بانگ تسبیح بشنو از بالا
 آنکه چون ابر خواند کف ترا
 چون مرا جمعی خریدار آمدند
 فلتر کن و فلتر کن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

من از عهد سپید كودكی افسانه یی دارم

كه تا امروز

سكوت نقش آن در رگه های خاطرم جاریست

و یادش در زمین باورم اندوه میكارد

◘ ◘ ◘

زمان پر از حوادث بود و جسم سرد رویا ها

به روی بستر پندار ها آهسته میلغزید

و ابر تیرة عصیان

سراسر آسمان شهر را

در خویش میبلعید

در آن هنگام چنگال سیاه مرگ

گلوی نوجوان خستة بیمار را در كومه میا فشرد

وچشمانش چوگام كولیان

بردور دست دشتهای خشك

ره میبرد

به امیدی كه شاید از فراسوی دیار درد

كدامین تكسواری با نوید آرزوی خفته در پندار بر گردد

وناگه . . .

آن طبیب پیر

به دستی نشتر پولادی و بر دست دیگر كاسة چوبین

میان درب كومه، همچو شبح بی سر و پایی

هویداشد

سپس بر پهلوی بیمار

نشست و نبض او را جسته نزد خویش غم غم كرد

كه فاسد گشته خون او

و این خون فساد اندودة عصیانگر بیهوده جولان را

به زور نشتر از مرز تنش تبعید باید كرد

و آنگه نشتر خود را

به رگهای درشت بازوی بیمار

فروكرد و شرار خون

چو موج عاصی دریا به سوی كشتی آن كاسة چوبین

تلاطم كرد

پس از یك لحظة آرام

دوچشم نوجوان در پرنیان خوابهای ژرف ره پویید

وفردا . . .

سرود مرگ آن بیمار را زاغان پر آشوب

به روی بامهای روستا فریاد میكردند

◘ ◘ ◘

مگر امروز . . .

گویی خون سرخ ملت ما نیز

فساد اندوده و عصیانگر و بیهوده جولان است

كه بر بالین ملت، در میان لحظه های پویش پدرود

بلند قامت چندین طبیب بی مروت سایه افگنده

كه هریك در فن خونریزی انسان شهادتنامه ها دارد

وبر تبعید خون فاسد از رگهای این ملت

یكی از دیگری بهتر، تلاش وجستجو دارد

ولی اینان

نه با ابزار دیروزین طب چون كاسه ونشتر

كه با ابزار نو چون راكت وتوپ وتفنگ وبمب وخمپاره

برای خدمت خلق خدا مشغول تیمار اند

واما من . . .

میان بركة بیم وامید ناسرانجامی

تقلای عبث دارم

و فرجامش نمیدانم

كه این باریكه راه سرنوشت گنگ و توفانی

كدامین شهر را در پیش خواهد داشت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *