+ - x
 » از همین شاعر
1 تاریخ، آدمهای برفی، انتظار
2 باریکه راه سرنوشت
3 تبعیدگاه
4 نور امید
5 بانگ آشنایی
6 آشوب تخیل
7 باده ی عرفان
8 ترا در خویش می بینم
9 امید محال
10 بز همسایه ی ما

 » بیشتر بخوانید...
 ای محو راه گشته از محو هم سفر کن
 ما که باده ز دست یار خوریم
 خاک آن کس شو که آب زندگانش روشنست
 ای چشم و چراغ شهریاری
 ربود عقل و دلم را جمال آن عربی
 پیام سبز
 برخاستن
 خواهش
 رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
 بین دو بیداری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در امتداد رستن اسطوره های پوچ

از واژه زار هرزة دیوانگان شهر

كز بیكرانه ها

با مشعل خموش

میلاد نور را به تمسخر كشیده اند

یا درسكوت شب

وقتی كه بوم كور

درمقدم گروه خفاشان شب پرست

مهمان شود به سفرة خونین اهرمن

( من ) با نیاز ( ما )

از بستر غروب به سوی دیار نور

- در بامداد ریزش باران به كومه ها

با بال یك نگاه بلند سپیده زار

پرواز میكنم

. . . در لحظه های آبی آبستن نسیم

كز بیشه های دور

آواز بانگ قافله را ارمغان دهد

با توشة طلوع سپید و پیام سبز

فریاد میكنم :

نابود باد زوزة شبگیر بومها

تابنده باد امید به پهنای زندگی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *