+ - x
 » از همین شاعر
1 نیایش
2 اندر ستایش خدا
3 مادر
4 تاریخ، آدمهای برفی، انتظار
5 بز همسایه ی ما
6 رنگه هویت خود باخته اند
7 شهر خوابیده
8 وداع
9 ستاره (ادبیات کودک)
10 رباعیات

 » بیشتر بخوانید...
 یک کوچه ی باران زده...
 هذیان که گفت دشمن به درون دل شنیدم
 ما ز یاران چشم یاری داشتیم
 از دوست داشتن
 رفتم به طبیب جان گفتم که ببین دستم
 نیست باک از برق آفت دل به آفت بسته را
 دل چو بدید روی تو چون نظرش به جان بود
 ای یوسف مه رویان ای جاه و جمالت خوش
 خیال
 زان خاک تو شدم تا بر من گهر بباری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

پس از سكوت بلند

پس از گسستن زنجیر یك سكوت بلند

پس از خزیدن پندار های یأس آلود

كه ریشه كرد به بنیاد باورم اینك

من از سلالة خورشید تشنه میگویم

و از تبار درختان جنگل متروك

من از تلاوت آیات خفتة پاییز

به روی پیكر خونین شهر حادثه ها

همیشه میشنوم

همیشه میبینم

كه ریشه های كویر از پس حجاب سكوت

به صخره های گنهكار پیر میخندند

و ریشه های اقاقی زچاك دامن خاك

در انتظار رفو ساز پیك بارانند

. . . و در چنین هنگام

طلوع روشن فردا به گوش من خواند :

سرود خفتة آیینه در ترانة رعد

- پس از هیاهوی باد -

به آشیانة گوش زمانه خواهد شد

و بوته های تهی گشته

بار خواهد داد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *